دوربینها، راوی جنایت
چند روز بعد، پزشکی قانونی علت اصلی مرگ زن سالخورده را اعلام کرد. او تا سر حد مرگ مورد شکنجه قرار گرفته بود. درحالیکه خانواده مقتول در بهت فرورفته بودند، برای کشف حقیقت به بررسی فیلمهای دوربین مداربستهای پرداختند که در خانه بود. آنچه در تصاویر ضبط شده بود برای خانواده، غیرقابل باور بود. سمیرا که بهعنوان پرستار خانگی استخدام شده بود، در غیاب دیگران بیمحابا و با خشونت مقتول را کتک زده بود.
جنایتی دیگر
با سرنخهای بهدستآمده، کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی تهران عملیات ضربتی بازداشت سمیرا را به دستور بازپرس جنایی کلید زدند و موفق شدند او را که بهعنوان پرستار سالمند در خانهای دیگر استخدام شده بود، بازداشت کنند. وقتی سوابق او زیر ذرهبین پلیس قرار گرفت، پرونده ابعاد جدیدی یافت. در سال۱۴۰۰ نیز زنی ۷۰ساله در شرایطی مشابه توسط این زن 55ساله به قتل رسیده بود. سمیرا در بازجوییها به شکنجه سالمندان و قتل آنها اعتراف کرد و تحقیقات از او برای مشخص شدن زوایای پنهان پرونده و جنایات احتمالی دیگر ادامهدارد.
گفت و گو
ناگفتههای 2 جنایت
متهم میگوید که بهخاطر عصبانیت قربانیانش را کتک میزده تا حرصش را خالی کند.
چرا از دست قربانیانت عصبانی میشدی؟
وقتی میخواستم به آنها دارو بدهم، مقاومت میکردند. من هم مجبور میشدم کتکشان بزنم تا داروها را بخورند. اینطوری حرصم را خالی میکردم.
درباره قتل اول توضیح بده.
نخستین حادثه برمیگردد به اواسط سال1400. آن روز حالم خوب نبود. پیرزن هم داروهایش را نمیخورد. عصبانی بودم و آنقدر او را کتک زدم که بیحال شد. بعد به خانوادهاش زنگ زدم که حال پیرزن خوب نیست و زمین خورده است. چند روز بعد، خانوادهاش با من تماس گرفتند و خبر دادند او جان باخته است. من خیلی ترسیدم، گوشیام را خاموش کردم و مدتی کار را کنار گذاشتم. اما وقتی دیدم خبری از پلیس نشد، با خودم گفتم پرونده بسته شده و دوباره به کار پرستاری برگشتم.
شکایتی از تو نکردند؟
احتمالا باور کردند که زمین خورده است.
دفاتر خدمات و پرستاری استعلام سوابق نمیکنند؟
نه! من به دفاتر مراجعه میکردم و آنها فقط مدارک هویتیام را میخواستند. همین.
درباره قتل دوم توضیح بده.
او هم داروهایش را نمیخورد و کتکش زدم.
اما آثار کبودی روی گردنش نشان میدهد که گردنش را فشار دادهای.
به خاطر مشکلات زندگیام ناراحت بودم و حرصم را سر او خالی کردم. فکر نمیکردم فشار دادن گردنش باعث شود به کام مرگ برود.
پرستار هرکس میشدی، او را کتک میزدی؟
وقتی به حرفهایم گوش نمیکردند، کتکشان میزدم.
در مدتی که پرستاری نمیکردی، هزینه زندگیات را چطور تأمین میکردی؟
در خانهها کارگری میکردم.
چه مدت است که در کار پرستاری هستی؟
حدود ۱۵سال. قبل از آن در کارخانهها بستهبندی میکردم و دستفروش بودم. یکی از دوستانم پیشنهاد داد پرستاری کنم؛ میگفت درآمدش بهتر است و دردسرش کمتر.
فکر میکردی دستگیر شوی؟
حتی یک درصد هم فکر نمیکردم. با خودم میگفتم مرگها حادثه بوده و پلیس نمیتواند ردی از من پیدا کند. بعد هم این همه حادثه رخ میدهد. مگر مرگ یک پیرزن در این همه شلوغی و اخبار مهم دیده میشود؟
چطور از مرگ پیرزنها مطلع میشدی؟
وقتی فوت میکردند، بستگانشان تماس میگرفتند. من هم به دروغ میگفتم از مبل افتادهاند یا پایشان سر خورده است. بعد هم محل زندگیام را عوض و سیمکارت اعتباریام را خاموش میکردم.
خانوادهای داری؟
چند سال قبل، وقتی بچهام به دنیا آمد، شوهرم او را بهزور از من گرفت و دیگر خبری از آنها ندارم.
چرا؟
مشکل اعصاب دارم.
